تبليغاتX
ّ× تنهای تنها با او ×ّ
×وقتی شادی آروم بخند تا غم بیدار نشه×
گذشته مرده است و آینده نیز نامعلوم!

زندگی در اکنون جاریست...همین لحظه را دریاب...

اگر آینده ای باشد با زیستن در همین جا و همین لحظه ساخته خواهد شد.

برای امروز زندگی کن...پر از شهامت... خالی از هر قضاوت..عادت و حماقت......

شاید فردایی نباشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد...

نگاهی نکنم دل کسی بلرزد....

راهی نروم بیراه باشد....

یادم باشد عیبهای خودم را با ذره بین ببینم و عیبهای دیگران را با دوربین......

یادم باشد انسان تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان گونه که هست ِ بماند!

و یادم باشد که روز و روزگار خوش است و همه چیز بر وفق مراد....

تنها ِتنها دل ماست که دل نیست!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند......

عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند......

دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند......

درخت باش بر غم تبرها......

بپر به کوری چشم خفاشها....... 

بهار شو و بخند.......

 که خدا هنوز آن بالا با ماست....... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد.

فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی، و همان یاری ات می کند. خوب فکر کن.

مرد به یاد می آورد که یک بار، هنگامی که در جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.

فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید. تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن. اما مرد، از ترس پاره شدن تار، به سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می دهد. در همین لحظه، تار پاره می شود، و مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد...

صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات تنها کار خوبی را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه عزیزان
من ستاره هستم از تهران
از اینکه وبلاگ منو می خونید ممنون
خوشحال می شم که نظراتتون هم واسم بنویسید
××××××××××××××××××××××××××××××××
زمان به من آموخت که دست دادن , معنای رفاقت نیست ,
بوسیدن گل , ماندن نیست ,
و عشق ورزیدن , ضمانت تنها نشدن نیست...

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
تازه های دیجیتالی**فرید**
آرش*عاشق خسته*
عاشق تنها(مسعود)
عشق و تنهایی (سجاد)
روشنایی ترین تاریکی عشق(امیر)
دانلود جدیدترین نرم افزارها(امیر)
باغ پیامبر و سرگردان(بهنام)
محمد(ستاره جردن)
مطالب جذاب و خواندنی از سراسر دنیا(سجاد)
لالالاو(میلاد)
دختر پاییزی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM